05.29.07
نوشته شده در اجتماعی در 12:48 ق.ظ با asemansoft
ماجراي تجاوز به كودك 8ساله را شنيدهايد؟ از اين نوع وقايع گهگاه رخ ميدهد (كه مو به تن آدمي راست ميشود و از لقب انسان شرمنده ميشوم). ولي در پست امروز از زاويهاي ديگر به اين جنايات نگاه كردم (متن زير فقط هشداري است براي بيدار شدن روح آدميت نه طرفداري و حمايت از پستترين فجايع انساني)
ديروز تلويزيون در اخبار سراسري ساعت 14 مصاحبهاي با مردم كرد كه حرفهايي كه بيان شد داراي محتواي جملات زير بود.
- در ملاء بايد تكهتكهاش كرد ، بايد سلاخياش كرد تا درس عبرتي باشد براي ديگران.
- لياقت زنده ماندن را ندارد ، بكشيدش.
ميفهمم ، از من هم بپرسيد همين را خواهم گفت ولي آيا افرادي اينچنين جنايتكار به دنيا آمدهاند؟ يا يك بيمار رواني بيش نيستند؟ يا شهوت و جنوني زود گذر بوده است؟
اين حادثه بهانهاي براي نگاه به مجرماني است كه شايد يك غفلت آنها را ابليس زمانه كرد ، تمامي راههاي بازگشتشان بسته شد و تنها پايان تلخ زندگياشان داغ ننگي شد بر پيشاني بازماندگانشان و خود به زودي فراموش شدهاند. ننگي كه تا چند نسل از فرزندانشان تبهكاراني جديد ساخته و آنان كه در پي پاك كردن نجاست مانده بر پيراهنشان را داشتهاند با نگاههاي هرزهي ما نتوانستهاند پيراهني سفيد و تميز در شان انساني ديگر به تن سازند.
حال از اول بياييم و يكي را بخوانيم. ميگويد:
پدرم معتاد بود و مادرم بدكاره و من مجبور بودم بهجاي رفتن به مدرسه به دستفروشي بپردازم. گهگاه با بچههاي چند سال از خود بزرگتر دعوا ميكردم ، نامردا بدجوري لتوپارم ميكردند. يك روز ديدم كه دو سه از اون لاتها خواهر 6-7 سالم رو دوره كردند و بهش ور ميرن ، بازم درگيري و افسوس كه بيفايده بود. حتي چند بار بهم تجاوز كردند در گذر زمان ياد گرفتم كه نبايد با آنها بجنگم چون قويند و كاري از دستم بر نميياد. كمكم مثل اونا شدم يك لات ديگه كه به خواهرهاي 7-8 سالشون ور ميرفتم و سيگار ميكشيدم و گهگاه پاي منقل ميرفتم و گاهي درينكي (مشروبي) ميخوردم. ديگه يه دزد حرفهاي شده بودم يا يه قاچاقچي مواد. چند بار زندان رفتم ، همه ميشناسنم اونجا بچه خوشگلي پيدا ميكردم و …. تا اينكه فهميدم چند تا از لاتهاي اون محل رفتن سر وقت زنو دخترم 10سالهم. ديدونه شده بودم ، هيچ كاري نميشد كرد. حكم اعدامم در اومده بود و تازه فهميدم كه تو اين دنيا از هر دست بدي از همون دست پس ميگيري. انتقام شو گرفت ، ديدم كه گرفت. حالا يه زن روسبي و يه دخترك معتاد نشونه همهي بديهاي مناند.
اين يك مدل بود از صدها نوعي كه ما نديدهايم و نه شنيدهايم. شايد اينگونه زنگ هشداري هستند بر غفلت ما بر سرنوشت هم ، يا نمايش اشتباه ديگران است بر نگاه جستجوگران حقيقت ، حتي ميتواند چراغ راهي باشد بر ساختن ويرانههاي انسانيت (كه مدتها از آن غافل شدهايم و فقط بهخود مينگريم)
نوشتههايم بر اساس تفكرات شخصي و لحظهاي است نه آمار مستند ، اگر شما آماري جهاني و يا آماري از ايران خودمان داريد براي تكميل و شفافسازي اين نگاه يا حتي نقد آن ارايه دهيد.
با تشكر
پیوند پایدار