06.06.07
نوشته شده در اجتماعی روی 10:18 ق.ظ با asemansoft
از عشق هم زياد شنيده ايم و خوانده ايم ، تقريباً همه اهل ادب اونو سوز و گذاز اهلِ معرفت نسبت به معشوقي خاکي از جنس خويش دانسته اند که باعث رشد و تعالي فکريشان شود تا پله هاي کمال را طي کنند و اين هِيهوي و هيهاتها جز دوري و هجرت و فِراقِ يار هيچ عايدي ديگري براي اين عاشق زار به همراه نداشته است. اما امروزه حتي در جامعه هاي متمدن ، سکس و هم آغوشي نشانهي عشق ، محبت و دوستي بين دو جنس مخالف است. آيا به واقع پيشينيان ما عشق را نميفهميدند يا اَخته بودند يا ديد ديگري به روابط بين هم داشته اند ، تصورش را هم نميتوانيم داشته باشيم! تا به حال اگه با دختري(يا پسري) دوست بودهايد ، در خلوتِ خويش به چيزي جز تسخير وي انديشيدهايد؟ يک نقشه حسابي و توري کردن و هم آغوشي و در پايان پس سيري و دلزدگي با يک کلام ساده “ما به درد هم نمي خوريم” پايان عشقي الهي و دلرباييها و با همبودنها و زير باران قدمزدنها. به همين سادگي “تو بهتر از اوني که من لياقت تو رو داشته باشم” “به خدا ميسپارمت اي فرشتهي روزهاي بي کَسيام (يکي بهتر پيدا کردم)” و ….
آري ، همين است عشقهاي آتشين ما ، روزهاي با هم بودن تمام شد. نوبت ديگري شد ، اين قاعده اي است کلي براي همهي ما ، دختر-پسر هم نداره.
و در انتهايِ عشقهاي اول ، ديگر تنِ ما به يکي قناعت نکرده ، هوسباز شده ، اگر اون رفت ، فِلاني هم ذخيره ، فُلاني هم ريزرو. آيا واقعاً اين عشق است؟ يا ما دستمالهايي چروکيدهايم براي از بين بردن لکهاي به کثيفي خودمان.
چارلي چاپلين چُنين به دختر خويش وصيت کرد : “دخترم ، تن عريانت از آنِ کسي باشد که روحِ عريانش را دوست ميداري”. مگر همين سينماي هاليود نيست که در نهايتِ به پرده کشيدن سکسترين صحنهها ، آن را نفي ميکند. چرا ما صحنه هاي آنرا مي بينيم و حرف هايش را نمي شنويم؟ آيا سينماي ما در ايجاد و خلقِ فرهنگي در خورِ حال نميتواند موثر باشد؟ چه بستري را بايد حکومتِ اسلاميمان مهيا سازد تا بيش از اين در ظلماتِ فقر فرهنگي ، خويش را گم نکنيم؟ هر چند فيلمها کمکم جوان پسندتر شده اند ولي راهي پس سخت و طولاني در پيش داريم؟ ما فرهنگِ خويش را کنار نهاده و هم چون سينماي آمريکا گيشه ها را زير نظر گرفتهايم. محتوا و پيام فيلم كجاست؟ فيلم هايمان بيشتر پايانيِ خوش دارد. نه ، هميشه زندگي بدان سان که انتظارش مي رود ، نيست ، يك سيب هزار چرخ زند تا به زمين رسد ولي افسوس كه جاودانه نيستيم. آيا واقعاً پس از مرگ کسي ميپرسد که آنها کِه بود که در آغوش گرفته بودي؟ ما هم مي گوييم : “عشقهاي جواني”. آنها هم پس از نگاهي به هم ميگويند : “ايول ، جواني کردن که جرم نيست ، عشق هم الهي است پس اين ده تا ويلا با اين ده تا حور(قلمان) از آنِ تو. برو حالشو ببر.” اگر اینگونه فکر کنیم و بیاندیشیم که وااسفا . چون باید بدانیم که این طبیعت بیرحم چُنان انتقامی میگیرد که جز ننگ چیزی ز ما نماند.
پیوند پایدار