06.07.07
نوشته شده در اجتماعی روی 2:05 ق.ظ با asemansoft
آمدم حديث فاطمه بگويم ، قصهي زن روز شد ، غصهي دخترِ امروز شد.
براي شهادت فاطمه مادر مسلمين دنبال مطلبي بودم در شان و جايگاه وي كه ياد نواري افتادم بهنام »فاطمه فاطمه است«. در صندوقچه قديمي انبار آنرا يافتم. واي گويي اين مرد حديث اكنون ما را بيان ميكرد با راهكارهايي در مقام عمل. چگونه خوانده نشدي كه تا مصيبتي چنين سخت را دوباره حمل بايد كردن…
آري ، سال 71 بود. اولين و تنها باري كه نوار را شنيدم و چيزي در نيافتم و نميدانم چگونه شد بعد از 15سال آنرا از آرشيو پستوخانه بيرون آورده ، خاكش گرفته تا دوباره بگويدم آنچه را كه اين همه سال در دل پنهان ساخته بود.
به تقويم نگاهي انداختم او نيز همراهم گشت و گفت اكنون وقت گويش آن است كه فراموش كردهاند.
28 خرداد وفات بانو زهراست و 29 خرداد فراق استاد.
ميگويد:
زن داراي سه چهره است
1- چهره زن سنتي در جامعه ايران و جهان اسلام
2- تيپ زن اروپايي و مدرن
3- فاطمه (كه هيچ شباهتي به ايندو ندارد)
و با كلام آنشين خود افزود: هيچ شباهتي بين زن سنتي -كه ادعاي فاطمهوار بودن را دارد- با فاطمه نيست. فاطمه همانقدر با زن مدرن فاصله دارد كه با زن سنتي فاصله دارد.
آنچه از فاطمه در تصور داريم با فاطمه بسيار دور و بيگانه است،غريبهاي گمشده در هياهو
در ادامه به مسايل روز زنان پرداخته شد كه موضوع اين تاپيك خواهد بود.
اين تضاد و بحران بايد بوجود ميآمد و اكنون هيچ قدرتي نميتواند مانعي بر آن شود و يا چيزي بر آن تحميل سازد ، موج كنوني غير قابل كنترل است. بحث تاييد يا انكار آن نيست بلكه بحث عبور و دگرديسي چيزي است بنام سنت.
پسرها ، مردها تغيير لباس دادهاند ، طور ديگري ميانديشند ، جوان ما به دنبال پديدههاي جديد است پس طبعاً و جبراً زن هم تغيير خواهد كرد و امكان ماندنش در قالبهاي سنتي هميشگي نيست.
در دنياي امروز به خصوص در مشرق زمين و عليالخصوص ايران ما فضايي ديگر ايجاد شده است ، دگرگوني و فروريختن خصوصيت انسانها ، طرز تفكر و رفتار و عادات انساني و اصولاً شكل انسان.
اكنون يك تيپ خاص بنام روشن فكر ، بنام مرد ، بنام زن ، بنام تحصيلكرده آمده است و اختلاف و شكافي عميق بين نسلها ايجاد شده است.
اكنون پسر زبان پدر و پدر زبان پسر را نميداند. همين اختلاف نظرها خاصيتي بر قرن ما. شايد زمان تقويمي سي سال را نشان دهد اما به لحاظ اجتماعي بتوان آنرا سهقرن تخمين زد.
در گذشته جبراً جامعه ثابت ، ارزشها و خصوصيات اجتماعي يكسان بود و غير قابل تغيير. پسر و پدر كپي هم بودند و دختر شبيه مادر. و تنها مگر فساد فردي بين آنها تفاوتي ايجاد ميساخت. اما اكنون بدون هيچ انحراف و فسادي آنها با اختلاف نظر دارند و نسبت بههم بيگانه ميشوند.
دو انسان وابسته داراي دو دوره اجتماعي ، دو دوره تاريخي ، دو زبان و دو بينش متفاوت ميشوند كه فقط شناسنامهاشان گواه پيوندشان است وديگر هيچ.
و آنان كه در برابر ان واقعيت ناشيانه ميايستند يا در كناري ايستاده و شروع به فحاشي و تهمتزدنها ميكنند كاري عبث انجام ميهند و مدعيان هدايت فقط گمراهكنندگاني خواهند بود و بس.
حتي در گامي ديگر مسايل زناشويي را مورد كنكاش ساخته و ادامه ميدهد:
اسلام واقعيتهاي عيني و جبري را قبول ميكند ، اعتراف ميكند. در مسيحيت براي آنكه خانوادهاي از هم نپاشد طلاق را حرام ساخته است. گاه پيش ميآيد كه دو انسان با هم ، دو بدبخت ، دو مفلوك هستند كه معناي زندگي را درنمييابند اما همين دو انسان در جايي ديگر با فردي ديگر احساس خوشبختي و سعادت دارد. اين واقعيتي است در همه جوامع (چه متمدن ، چه با فرهنگ ، چه مذهبي . چه لاييك) اما مسيحيت منكر اين واقعيت ميگردد زيرا نميتواند آنرا سازگار سازد.
واقعيت اجتماعي خواهد آمد ، اگر در را بر رويش نگشاييم از ديوار خواهد آمد
مذهبي كه اعتراف نميكند مشكلساز خواهد شد همچنان كه شاهد پديدهاي بنام كونكوپناژ (نوعي ازدواج نامشروع و غير قانوني) در غرب هستيم ، بوجود آمدن و حيات موجوداتي از جنس گناه ، فرزندان نامشروع تحقير شدهي اجتماع ، پديدآورندهگان جرم و جنايات. آنها عقدهي ضد اجتماعي بوجود آمده بر عليهشان را انتقام ميگيرند. از نفس جامعه ، از تمامي انسانها انتقام ميگيرند.
پذيرفتن قوانين ، اصول و شرايط و مقيد شدن به آن سبب هدايت و تسلط بر روند موجود خواهد شد و انكار آن ، بيهوده ايستادن در برابر جبرش جز شكسته شدن و منفور شدن و تسريع انحراف و ايجاد عكسالعمل در نسل آينده نتيجهاي در بر نخواهد داشت. انكار چيزي دور از كنترل ما ، دور از كوچكترين تاثير ما بر آن تنها فرصتي است براي عوامل و دستهاي آلوده براي چرخش روند تغيير به گونهاي كه ميخواهند.
بايد بپذيريم و اعتراف كنيم تا در اين نو به نو شدن ، انتقال از يك شكل به شكل تازه نقشي داشته باشيم ، تا در اين دورهي انتقال آنرا هدايت كنيم ، بايد آنرا بشناسيم. شناختن ، زمان را فهميدن ، تيپها را دريافتن ، سنتها را به صورت علمي كنكاو كردن ، به سنتهاي گذشته ،شخصيتها ،الگوها ،افراد برجسته ارج نهادن با نگاهي تازه در مذهب و تاريخ داشتن و ارزيابي دقيق و علمي ايدهآلها. توجهي نه فقط بهعنوان خشك مذهبِ دُگم ، همه را بررسي كنيم ، كه لااقل در اين دوران انتقال از تيپ سنتي قديمي به تيپ تحميلي-وارداتي مدرن ، نقش هدايتي داشته باشيم و تماشاگرتقسيم شدهي بيارادهي بياثر كهنه نباشيم.
آنچه الان وجود دارد صادقانه قبول كنيم و جامعه را در حالت ركود و اغفال نگه نداريم ،واقعيت را اعتراف كنيم.
دو رويكرد ، دو گونه چه بايد كرد در پيش روي ماست ، دو گروه ، دو تفكر در اين صحنه بازي خواهند كرد:
1- تيپ متعصب كه عليرغم زمان مدرن به حفظ سنتهاي كهنه پرداختهاند (كه آنرا هم بدرستي حفظ نميكنند).
2- تيپ روشنفكر ، تجدد مئابي در جستجوي انسان آزاد كه ميگويد اگر من دخالت كنم به امل بودن ، قديمي انديشيدن ، شرقي بودن متهم ميسازند و پس نشر بازي ميكند.
هر دو نتيجهي يكسان دارد. هم آنكه در برابر سيل ميايستد و دستانش را بالا برده تا در برابر آن بايستد و هم آنكه در كنار سيل خروشان ايستاده تا نهايتش را دريابد. مقصد هر دو يكي است ، و به يك جا ميرسد.
زن در اروپا دچار چنين نقش و سرنوشتي شدهاست ، الان بعد از چند قرن ما دچار آن شدهايم ، مدي بنام زن اروپايي. آيا زنان اروپايي اينگونهاند!؟
ما حق نداريم (نبايد جز آنچه نمايشمان ميدهند ببينيم) ، ما حق نداريم دختر شانزده سالهاي كه در صحراي سوزان جنوب آفريقا رفته است ببينيم ، نبايد بدانيم او بر روي امواج ساطع از شاخكهاي موريانهها و مورچهها و نحوهي ارسال و دريافت آنها كار كردهاست و حتي پس از گذشت 30-40 سال كار و تلاش ، دخترش كار نيمه تمام مادر را دنبال كرده تا در سن 50سالگي در يكي دانشگاههاي فرانسه بگويد: من سخن گفتم مورچه را كشف كردم و بعضي از علائمش را دريافتم.
اينها زن اروپايي نيستند!؟ زن اروپايي همان زن روزي است كه چون كالاها خريد و فروش ميشود!؟
در هيچ يك از مجلات ايران عكسي از دانشگاه سربن ، كمبريج ، هاروارد نديدهام كه گوياي اين واقعيت باشد كه چگونه دختران و زنان ميآيند و ميروند يا به همان مقدار پسر ، دخترها نيز در كتابخانهها به تحقيق ميپردازند. يا دختراني كه روي نسخههاي خطي قرن چهارده-پانزدهم ، روي نسخ قرآن ، كتب اسلامي ، كتب چيني و ديگر مليتها از 7 صبح تا آنگاه كه متصدي و مامور كتابخانه به سراغش نيايد و عذرش را نخواهد سر بر نداشته است.
ما بر اساس راه و رويهاي بايد تغيير كنيم كه به درد سرمايهداري بخورد. زن ما براي تغيير بايد موجود مصرف كننده كالاهاي مدرن شود. و در اين مسير دو تن دست در دست هم اين توطئه را چيده و همكاري ميكنند: يكي سنتگراي امل ما و ديگري دست مرموزِ معلومي كه به دنبال بردگي و تسليم انسان است.
چنانچه زن امروز اروپايي آنگونه به ما معرفي ميشوند كه عكسالعملي مشابه قرون وسطي را در پي داشته باشد. عمل ضد انساني مرتجعانه كشيشاني كه بنام مسيح زن را محصور و برده سازند و حتي او را منفور خدا ساختند.
تفكر قرون وسطي: خداوند از اينكه بر سيماي مردي عشق زني را ببيند يا صورتش از نام او گل انداخته باشد حتي اگر آن زن همسرش باشد احساس خشم ميكند. مسيح بيهمسفر زيست پس كساني ميتوانند مسيحايي شوند كه بيهمسفر بمانند -اين يكي از دلايل عدم ازدواج كشيشان و راهبان مسيحيست-. گناه اوليه ، گناه زن بود پس هرگاه مرد بعنوان فرزند آدم به زني نزديك شود -حتي همسرش- خدا بياد خطاي اول آدم افتاده و احساس خشم ميكند.
و حتي مالكيت زن از همهي داشتهها به هنگام ازدواج سلب و به بنام مرد ميشود حتي نام خانوادگيش ، زن بايد تغيير نام دهد و رسماً نام پيشينش حذف و نام شوهر جايگزين سوابقش خواهد شد. او موجوديتي ندارد ، اعتباري ندارد. تا ديروز يدككش نام پدر بود و امروز نام شوهر.
اما اسلام زن را جايگاه ارزشي داده تا آنجا كه زن ميتواند براي شير دادن فرزندش از شوهر مطالبه مزد نمايد و حتي جدا از دخالت شوهر تجارت كند.
آزادي جنسي بدست آوردن حقوق نيست ، اين غير از داشتن حقوق اجتماعي و انساني است ، اين مسئلهاي است كه سرمايهداري ايجاد كرده تا ذهن بشر از ديگر انديشهها فارغ بماند. در قرون جديد مذهب كمكم كنار رفته و عقل، فرديت،مادي بودن، مادي انديشيدن، جايگزين احساس طبيعي شده است.
كمكم زن كه در گذشته يك عضو از خانواده بود ، حل در خانواده بود -هر چند داراي شخصيت مستقل و آزادي نبود اما عجين در روح خانواده بود- اكنون مستقل مي شود ، از لحاظ مادي و اقتصادي كه مستقل ميشود از لحاظ اجتماعي مستقل ميشود. و بعد از لحاظ فردي ، خودش يك وجود بالذات در كنار فرزندان و شوهرش ميشود ، خود بخود رفتاري كه در برابر ديگران، پدرش، مردَش، فرزندش، روابط عاشقانهاش، با معشوقش نه احساسي و عاطفي بلكه عقلي و از روي محاسبات و حسابگري مصلحتي خواهد بود. اين جانشيني مصلحت و منافع فردي و پرداختن بهفرديت زن را از بسياري قيد و بندهاي اجتماعي آزاد ساخته و بسياري از عواطف انساني و ارزشمند را از وي خواهد گرفت و نهايتاً او را تنها ميگذارد.
دوركين اثبات كرد كه در گذشته روح اجتماعي نيرومندي حاكم بوده است و به هر مقدار كه اقتصاد، تعقل و فرديت رشد پيدا كرده است مردم روايط خود را از هم بريدهاند. به جاي روح جمعي حل شده در فرد يك روح فردي به او داده شده است ، بهميزاني كه او را استقلال داده به همان ميزان او را تنها كرده است ،از ديگران جدا ساخته است. -شايد يكي از دلايل خودكشي در غرب در همين مسئله نهفته باشد.
كوهها با همند و تنهايند همچون ما با همان تنهايان
آدمها همه چيز از لحاظ اقتصادي دارند ولي نسبت به هم بيگانه شدهاند. در گذشته آنچه زن و مرد را بهم نزديك ميكرد عوامل زيادي چون روابط جنسي،رابطه عاطفي، عشق و محبت، خودِ عاشق شدن، دعوت و پيوند اجتماعي و حتي سنت بود. امروزه با آنكه زن ، مرد را و مرد ، زن را انتخاب ميكند جاذبيتي در كار نيست و نه شور و شوق و شعفي. آزادي جنسي براي مرد و زن در اول بلوغ از نظر رسمي و قبل از بلوغ (از هر وقت كه دلش بخواهد) بهصورت عملي -همچنين اثبات شده كه پول لازمه ارضاء غريزه جنسي است-. و چون آزادي غريزه جنسي هم در اختيار مرد است و هم زن و در دوراني كه غريزه جنسي نيرومند پس زن و مرد هرگز مصلحت نميبيند كه تا آخر عمر ، از اول عمر خود را به جايي و شخصي مقيد و متعهد سازند. تجربه جنسي آزادانه در دوران شكفتگي جنسي اعمال ميشود. زن كمكم بعد از چنين دورهاي خسته ميشود، سكس جاذبيتش را از دست ميدهد ، مرد هم دورهي آزادي جنسياش را برگزار ميكند ، از همهي گلها گلي و از همه بوها بويي چيده و چشيده است.
چون پروانهاي مست در باغ بر هر چمن نشسته و هرگونه تجربهاي برگزيده و حال ديگر به تمامي ارضاء گشته و ديگر گلي را در ربايد ، گلي نمييابد تا در ربايدش.
حب پول ، شهرت طلبي، مقام پرستي جانشين آن عشقها شده ، ديگر خبري يا ميل به ساماني، خانهاي، آدرسي، بچهاي، دورهم بودني و انسي نيست.
زن در موقعي تشكيل خانواده ميدهد كه احساس خطر ميكند و مرد در موقعي تشكيل خانواده ميدهد كه غريزه تشكيل خانواده و از آنچه آنرا به سمت زن سوق ميدهد خسته شده است. در آغاز خستگي خانواده تشكيل ميشود. دو طرف نه با احساس ، فكر به زندگي ايدهآل ، عشق و خيال تشكيل خانواده ميدهند ، هيچ چيز تازهاي وجود ندارد و تنها احتياج است كه آنها را بههم نزديك كرده است، و يا محاسبهاي دقيق و يا هم فشار قانون….
سستي بنيان خانواده بديهي است. و فرزندي كه در اين خانواده بوجود آيد احساس خانوادهاي داشتن ندارد و والديني اين چنين آزاد وقت خود را براي رشد او نخواهند بكار بست بلكه او را بجايي سپرده و فقط احتياجات مايب و مادياش را برآورده ميكنند و بچه آنگونه بزرگ ميشود.
خانوادهاي كه با قوانين مصلحتي و محاسباتي تشكيل شده است با همان قوانين از هم ميپاشد.
زن به عنوان يك موجود خيالانگيز ، مخاطب عشق ، مخاطب احساسهاي بزرگ ، معشوقه عشقها ، بهعنوان رويا و پيوند تقدس ، بعنوان يك همدم ، يك منبع الهام نيست بلكه كالايي است اقتصادي كه بهميزان جاذبيتهاي جنسياش قيمتگذاري و خريد و فروش ميشود.[بههمين سادگي و تاسفانگيزي]
سرمايهداري بهسادگي از همان اول -تغييرات- زن را طوري رشد داد كه به دو كار آيد تا به اهدافي كه در سر ميپراند جامعه عمل پوشاند و آنچه كه بهدنبالش ميگردد تحقق بخشد، اما اهداف او چه بود و زن چه نقشي را ميتوانست بازي كند.
نيانديشيدن به زندگي و چگونه زيستن. گرفتن آنچه شرق داشت -فرهنگ و اصالت و تاريخ و تمدن- (آنها را مانعي ، سدي عظيم در فراروي نفوذش ميديد).
نقش زن چيست؟ ميافزايد:
ابزار سرگرمي. استخدام او به عنوان ابزار سرگرمي. پس هنر دست بكار شد ،فروديسم بازاري ،فكر پرستي بسيار پست مبتذل به عنوان فلسفه علمي و زير بناي زندگي انسان روشن امروز درامد. پوچ بودن ادبيات ايدآليستي سكس را بهصورت مايه هنر درآورد و درآورد. شعر ،فيلم ،داستان ،نوبل ،نمايشنامهها به دور يك نقطه و مايه گشت زدند و آن هم سكسوآليته بود.
زن به موجودي تك بعدي كه فقط داراي سكس است تبديل شد. سكس جاي عشق نشست، تصادفي نبود.
زن اسير محبوس قرون وسطي اكنون اسير آزادي بيش نيست.
زني كه در تاريخ و اديان و مذاهب پيشرفته موجودي انساني (هر چند با مردي داراي تفاوتهايي بوده است) اما نوعي است كه از نظر احساس ، الهام و خصوصيت روحي داراي يك تعالي از جنس عشق ، احساس ، هنر بوده است.
اما از او بشكلي ابزاري براي تغيير تيپ جامعهها و نابود كردن ارزشهاي اخلاقي و تبديل كردن يك جامعه سنتي يا معنوي-اخلاقي به جامعهيي مصرفي و پوچ مورد استفاده قرار گرفت. او را براي اهداف اقتصادي استخدام كردند.
چرا اين پديده در شرق و ايران به سرعت و بهراحتي رشد كرد؟
در اروپا دختر 17 ساله در اوج مرد طلبي است در حاليكه پسر آن هيچ ميل جنسي در آن سنين نداشت (پس سينما و داستانها و سناريوها بايد ساخته و نوشته ميشد تا شهوت پسر اروپايي را بيدار سازد) اما در ايران قبل از آنكه فرد به بلوغ فكري-علمي برسد ، به بلوغ جنسي رسيده است.
جنگ يك نوع امليسيم و فكوليسمي است كه هر كدام پيروز شوند به نفع هيچ كس نيست ، يكي اسمش را به دروغ تدين و ديگري تمدن گذاشته است. يكي تيپ ايدهآلش را فاطمهي زهرا ميداند و ديگري زن اروپايي. هر دو تهمتي است بر هر دو.
دلايلي كه ما بايد تغيير كنيم. چرا غرب ميخواهد شرق را تغيير دهد:
1- سوار شدن بر گردي ما براي غارت ما
2- سوار شدن بر انديشه و احساس ما براي تسليم ما
علي ميفرمايند: براي آنكه ظلمي شكل گيرد بايد دو تن با هم همكاري داشته باشند. يكي ظالم و ديگري ظلمپذير.
چنگيز ما را شكست نداد ، ما خود در حال شكستن خود بوديم ، او تنها لگدي بر پيكره پوسيدهمان زد.
جبراً اقتضاي زمان ، اقتضاي سواد و فرهنگ ، تفكرهاي تازه زن را تغيير داده است. ديگر معيارهاي زن سنتي جوابگو و راضي كننده و بسندهي زن امروزي نيست ، او يا عصيان ميكند يا مفلول بايد شود. بايد تغيير كند ام نه در جهت اهداف سرمايهداري و بورژاسي. تا به حال هيچ كس متوجه زن نبوده است پس منِ سرمايهدار بيايم و او را از قالبهاي كهنه درآورده و در قالب جديد خود نَهَم و طوري نقشش دهم كه بايد ، و مامور نقشي در بر هم زدن جامعهاش كنم و او آنگونه بازي كند كه من ميخواهم.
ما چه كنيم. بيشتر حرفم با خود خانمهاست. نه آنهايي كه در نقش سنتياشان آرامند و راحت و دل خوش كردهاند و نه آنهايي كه كه ميخواهند آن نقش را بازي كنند و نه آنهايي كه در قالبهاي جديد سير شدهاند و اشباع بلكه كساني ميتوانند در جامعهي فرداي زن ما دخالت و نقش داشته باشند كه سنتهاي متحجر قديم كه بنام دين بر روح و انديشه و رفتار اجتماعيشان وارد ساختهاند ، بشكنند و قدرت انتخاب خصوصيات انساني تازهاي داشته باشند، انتخاب كنند. كساني كه تلقينهاي ارثي گذشته سيرشان نميكند و شعارهاي امروز صادر شده از دهنهاي مشكوك معلومالحال به شوق و شعفشان نمياورد. حرفهايي كه در پشت آن چهرههايي كريه پنهان است. كه نه تنها كه ضذ دين و مذهب و انسانيت و اخلاق و تعاليند بلكه ضد زن و حرمت رنند. كالاهاي پوك و بياحساس و بيمسئوليت و به شعوري به بازار آوردهاند ، عروسكهايي تميز و شايسته. و معلوم است شايسته چي! برگرفته از سخنراني معلم شهيد در تير ماه 1350 (با اندكي تغيير)
پیوند پایدار
petti گفت,
جولای 3, 2007 روی 11:33 ق.ظ
سلام
اين مطلب رو كه درباره دريافت فيلتر شكن روزانه توي گوگل هست بخون :
چطوري وقتي اينجا فيلتره مطالب رو بخونم ؟
http://antifilter00.wordpress.com/how-to-ban-filltering
موفق باشي / باي
مریم گفت,
ژوئن 5, 2008 روی 9:32 ق.ظ
salam be nazare man khob bod