06.11.07

فاطمه فاطمه است

نوشته شده در اجتماعی روی 3:26 ب.ظ با asemansoft

بارها و بارها جمله‏ي فاطمه فاطمه است شريعتي را شنيده بودم و تنها همان پايانش برايم نداعي مي‏شد

آمدم بگويم
              فاطمه دختر خديجه است
              فاطمه دختر محمــد است                  ديـــدم كم است
              فاطمه زن علـــــــي است                  باز هم كم است
              فاطمه مادر حسيـن است
              فاطمه مادر زينـــــب است          
              ديدم اينها همه است اما هيچ نيست
                                                                   فاطمه فاطمه است

اما مرور چند روز پيش نوار ديگر فاطمه‏اي برايم ساخت از جنس بشري متعالي و در نهايت كمال. فاطمه‏اي كه روح بيدار زناني است كه خود را فدا ساختند تا كاشانه‏اي ويران نگردد ، حتي گامي فراتر نهاده و فاطمه را در آن زنان جاري و زنده ساخت و باز گامي بيشتر فاطمه را زندگي جاودانه بخشيد در همه آزاديخواهان زن و مرد -اينجا سخن از ذكر و انث نيست بلكه همه‏ي انسان‏ها را شامل مي‏گردد- .
آيا فاطمه را به حقيقت شناختيم؟ نه.
شريعتي در آغار اشاره به جمع‏آوري تمامي اطلاعات درباره زندگي او در طول 14قرن از همه‏ي زبانها توسط پرفسور ميسيون داشت تا بتواند شخصيت و تاثير فاطمه در تاريخ اسلام و زنده نگاه‏داشتن روح عدالت خواهي و مبارزه با ظلم وستم در اسلام و نگاه داشتن مسير اسلام  را دريابد.

و در نهايت پرسشي را طرح مي‏سازد ، چگونه بايد بود؟
و جواب مي‏دهد: جواب اين سوال در سيماي زني است كه هيچ او رانمي‏شناسيم و در زير تكرار بي‏معنا و دايمي نامش و تكرار مدح‏ها و ثنا‏هاي شاعرانه‏‏ي تكراري و ارثي كه خالي از اثر شده خود شخصيتش مجهول مانده را نشان دهم.
اما فاطمه شخصيتي است كه در همان اول او را دختر پيامبر مي‏دانيم و همسر علي. با اينكه فاطمه خود ملاكي است.
همچنين مي‏افزايد:‏ فرزند و همسر كسي بودن ملاك نيست زيرا پيامبر سه دختر داشت كه دوتاي آنان نصيب عثمان بود و علي جز فاطمه زنان ديگر داشت.
او خود در كنار محمد و علي ارزشهاي تازه‏ي فرهنگ انسان را بنا نهاد. ارزشهاي او را پيامبر و علي مي‏دانستند و احترام مي‏گذاشتند نه بخاطر آنكه دختر و همسر آن دو بود ، بلكه احترامي جدي براي ارزشهاي شخصيتي فاطمه. آنها فاطمه را به عنوان يك شخصيت مستقل مي‏بينند.
و سپس چند اشاره به مقام فاطمه در نزد پدر و همسر. بگونه‏اي كه بعد از وفات فاطمه ، بين فرزندان علي از فاطمه و ديگر زنانش تفاوتي قايل شدند. آنها را بنوفاطمه و ديگران را بنوعلي صدا مي‏زدنند. در مورد پيامبر آنكه هر روز به فاطمه اول صبح سر مي‏زنند و سپس به‏دنبال رسالت خويش مي‏رفتند. همچنين پيامبر ، بزرگترين شخصيت اسلام ادامه‏ي نسلش در دختر كوچكش تداوم مي‏يابد و حتي قرآن او را كوثر ناميده است.
فاطمه را مي‏توان اينگونه احساس و ياد كرد ، همراه تنهايي‏ها و رنج‏ها و احساس عظيم علي ، همراه او بودن عطمت مي‏خواهد. -پيامبر هم زنان زيادي داشت و فقط خديجه بود كه مي‏توانست چند گامي با او بيايد-
فاطمه فقط همسر علي نبود ، كسي كه بتواند روح سنگين و عظيم علي را همراهي كند. شگفت انگيزتر آنكه همراهي اينچنين خود بايد داراي شخصيتي مستقل باشد.
فاطمه از همان اول در برابر خطر انحراف جامعه اسلامي ايستاد ، از همان اول ، آنقدر محكم كه علي نتوانست با آنان كه حكومتش را غصب كرده‏اند معاش كند. و براي همين است كه دستور مي‏دهد مرا پنهان دفن كنيد تا وفات دختر پيامبر وسيله‏اي تبليغات دولت تازه روي كار آمده نباشد.

سوار بر استر مي‏شود ، شب توي كوچه‏هاي مدينه ، خانه‏ي يكايك ؛ تك‏تك اعضاي شوراي تقلبي سقيفه مي‏رود ، آنها را مي‏خواهد ، با آنه بحث مي‏كند ، دعوتشان مي‏كند ، دستورشان مي‏دهد (با همه فكر ، با همه قوا بعنوان يك فرد و با همه نفوذش) كه در برابر انحراف بيايستند و حق ابوالحسن را ازش نگيرند كه اگر بگيرند همه چيز فرو مي‏ريزد. و آنها در برابر منطقش و در برابر رفتار دختر كوچك پيامبر تسليم شده ، اما كار از كار گذشته است.
چگونه بگويم ، چگونه حرف بزنم ، از فاطمه حرف زدن بسيار مشكل است.
براي نشان دادن سختي سخن‏وري براي فاطمه مثالي مي‏زند: بورسويه در حضور لويي‏شانزدهم از مريم مي‏گويد. گفت : هزار و سيصد و چند سال است كه بزرگترين فلاسفه درباره‏ي مريم سخن مي‏گويند ، چند صد سال است بهترين شعرا نبوغ شعري خود را در مدح و تجليل او بكار برده‏اند ، هزار و چند سال است كه بهترين پيكرتراشان و نقاشان چهراه‏اش را تراشيده و كشيده‏اند و بهترين مورخان و انسان شناسان ، بزرگترين متكلمان و بهترين نويسندگان از مريم سخن‏ها گفته‏اند ، از همه‏ي ملت‏ها و در در همه‏ي دوره‏ها. اما همه‏ي آنها باز به اين صفت تنهاي مريم نمي‏رسد كه مريم مادر عيسي است. از همه پرمعناتر است.
مي‏خواستم به تقليد چنين ستايشي از زهرا كنم ماندم چه بگويم. فاطمه فاطمه است.

۱ دیدگاه »

  1. يا فاطمه من عقده دل وا نكردم گشتم ولي قبر تورا پيدا نكردم


یک نظر بنویسید